نویسنده :
زیبا تمدن - ساعت ٤:۳۱ ق.ظ روز شنبه ۱۳٩٠/۱/۱۳
آمدی ، باری از خیالم
کم کنی!
یا که ،کوله بار دیگری
بار خوش خیالیم کنی!
بی خیال ،رهایم کنی....
نویسنده :
زیبا تمدن - ساعت ٧:٢٤ ب.ظ روز دوشنبه ۱۳۸٩/۱٢/٢
مشقش را از بَر بود
مشق شبش را .
و تکرار می کرد
زیر گوش من
یا.....
چه فرقی دارد؛ شب سیاه است!
نویسنده :
زیبا تمدن - ساعت ٧:۱۸ ب.ظ روز دوشنبه ۱۳۸٩/۱٢/٢
جاذبه از سیب
وسوسه از شیطان
گناهکار ، من !
نویسنده :
زیبا تمدن - ساعت ٦:٢٩ ب.ظ روز دوشنبه ۱۳۸٩/۱٢/٢
می خندید
به اشکهایی که
خندیدند
به اشکهایش!
وقتی تنها راه
پوشیدن همان لباس سفید بود........
نویسنده :
زیبا تمدن - ساعت ٢:٥٥ ب.ظ روز جمعه ۱۳۸٩/۱۱/۱٥
مشتم را می بندم
تا عشقت را در دلم اندازه کنم
می ترسم
از دستهای همیشه باز تو !
نویسنده :
زیبا تمدن - ساعت ۸:٠٧ ب.ظ روز شنبه ۱۳۸٩/۱۱/٩
سبک، سنگین میکنم
عشق و نفرت
و تو را
گیج می شوم
راه می افتم
سیل می شود خاطره ها
سد می شود پلکها
تا..... .
انگار واکسن فلجم را نزده ام که هنوز...........!
نویسنده :
زیبا تمدن - ساعت ٦:٥٦ ب.ظ روز شنبه ۱۳۸٩/۱۱/٩
برای نسل تازه
دهخدای تازه بنویسید
بی کلمه هایی که
نوشته می شوند
اجرا نمی شوند
این فرهنگ پُر شده از
معنی هایی که
در تضادند با کلمه ها :
عدالت
برابری
حق
آزادی
اعتراض
......
نویسنده :
زیبا تمدن - ساعت ۱٠:٠٤ ق.ظ روز شنبه ۱۳۸٩/۱۱/٩
غروب همیشگی ی خورشید شد
روزی که
در شرقی ترین زاویه نگاهت
طلوع کرد
ضربانی
وبر هم ریخت
کوک تپش هایت را